غلامعلى صفايى
403
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
بر آن كردهاند . در حالى كه تمسك آنان به اين آيات براى واو صفت اشتباه است ؛ زيرا مىتوان گفت واو در تمامى اين آيات ، واو حاليه است : وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ ( البقرة / 216 ) . شاهد : در اين است كه زمخشرى قائل است كه جملهء « هو خير لكم » و « هو شر لكم » صفت براى « شيئا » است كه بين آنها - صفت و موصوف - واو قرار گرفته است . و مانند آيهء شريفهء : أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها ( البقرة / 259 ) شاهد : در توصيف « قرية » به واسطهء جمله « هي خاوية » است كه واو ارتباط موجود بين اين دو كه « هي » ايجاد كرده است ، تأكيد مىكند . و مانند آيهء شريفهء : وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَ لَها كِتابٌ مَعْلُومٌ ( الحجر / 4 ) . شاهد : در توصيف « قرية » به واسطهء جمله « لها كتاب معلوم » است كه به واسطهء واو اين ارتباط موجود كه به وسيلهء ضمير « لها » حاصل شده است تأكيد مىشود و زمخشرى و پيروانش قائل هستند كه واو در هرسه آيه مفيد اين معناى تأكيد تحقق و ثبوت اين وصف براى آن موصوف است و بيان مىكند كه اين ثبوت حتمى و قطعى و امرى ثابت است . و المسوغ لمجيء الحال : مصنف كتاب همانطور كه قبلا گفته شده قائل به اين قسم واو نبوده و آن را در تمامى اين آيات ، واو حاليه مىداند ، لكن اشكالى مىتوان بر اين قول مؤلف كتاب كرد و آن اشكال اين است كه ذو الحال در تمامى اين آيات نكره است در حالى كه اصل در ذو الحال معرفه مىباشد ، ايشان در جواب مىگويد در آيهء سوّم ، مجوز و دليل براى آمدن حال از ذو الحال نكرة « قرية » دو امر مىباشد : 1 - دليل خاص براى نكره آوردن ذو الحال كه مختص اين آيه است و در دو آيهء ديگر نيست اين است كه نكره در اين آيه در كلام منفى است كه اين خود موجب عموميت و شمول نكره براى تمامى افراد خود مىشود ، زيرا نكره در سياق نفى